وقتي نام
رضا عطاران برده ميشود، آنچه در ذهن شكل ميگيرد لبخندي است كه طنز عطاران روي
صفحه تلويزيون روي لبها نشانده است.
طي سالهاي
اخير در ميان كارهاي طنز تلويزيون كه به صورت سريالي پخش شده، تعداد انگشت شماري
مردم پسند بوده اند چرا كه بخي از كارگردانها اصرار دارند لودگي و داد و فرياد و
جيغهاي بنفش همان "طنز" است كه مردم را مي خنداند.
متاسفانه گاهي
"طنز" و "هجو" و "كمدي" اشتباه گرفته ميشود. طنز هر
چند در اصل به استهزا گرفتن و مضحكه نوع و تيپ خاصي در جامعه است اما در طنازي
معيارهايي نيز وجود دارد.
سريال
بزنگاه كار رضا عطاران، نمايشي طنز است كه برخي از اين معيارها در آن رعايت شده؛
از جمله در ظاهر خندهدار بودن و در باطن دردآور بودن! اين دردآور بودن در صحنههايي كه رضا عطاران مواد مصرفياش را
در جيب شلوران دختر كوچكش پنهان ميكند نمايان باشد.
اما آنچه
جاي گلايه از عطاران را دارد اين چنين عريان كردن دختربچهاي در دنياي اعتياد است؛
دختربچهاي كه ميداند چه كسي موادفروش است، مواد را بايد كجا پنهان كند، پدرش
مواد را كجا و چطور مصرف ميكند و...
سريالي
نقاط ضعف و قوتي دارد. اما اين نقطه ضعف نيست.به نظرم عطاران كمي زياده روي
كرده.همين


